تبلیغات
سخن دل - بارالها

عشق بازی باخدا


نویسنده :معصومه رحیمی
تاریخ:چهارشنبه 27 مهر 1390-06:57 ب.ظ

بارالها

در پیشگاه تو ایستاده ام،

و دستهایم را بسوى تو بلند كرده ام،

آگاهم كه در بندگى ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى كرده ام،

اگر راه حیا را مى پیمودم از خواستن و دعا كردن مى ترسیدم...

ولى … پروردگارم!

آن گاه كه شنیدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،

و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده مى دهى ،

... براى پیروى ندایت آمدم،

و به مهربانى هاى مهربانترین مهربانان پناه آوردم.

و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار،

و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،

پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مى شود قرار دادم

اگر با این همه، خواسته ام را رد كنى ، امیدهایم به تو به یأس مبدّل مى گردد،

همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،

و آقایى كه از بنده اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مى زند.

واى بر من اگر رحمت گسترده ات مرا فرانگیرد،

اگر مرا از درگاهت برانى ، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟

اما...

اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده،

و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى ، چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده،

و دوست دارد آن را به انجام رساند، و مولایى را مانى كه لغزش بنده اش را نادیده انگاشته و به او رحم كرده است.

در این حالت نمى دانم كدام نعمتت را شكرگزارم؟

... آیا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده، و گذشته هایم را بر من مى بخشایى ؟

... یا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مى افزایى ؟








mouse code

كد ماوس